السيد الطباطبائي
63
مجموعه رسائل ( فارسى )
وانديشه مىكنيم ، درمى يابيم كه معيار پاداش وكيفر ، همان اطاعت وفرمانبردارى و يا سركشى وستيزه گرى است . و اين نيز مسلّم وآشكاراست كه همه گناهان و حتى گناهان كبيره ، هنگامى كه از روى جهل ونادانى از كسى صادر شود موجب عقاب وكيفر گردد ، همچنين انجام عبادات وطاعات ، هنگامى كه بدون قصد تقرب واطاعت از دستورهاى خداوند به جاى آورده شوند مايه پاداش و ثواب نمىشوند و تنها در صورتى موجب پاداش خواهند بود كه از روى فرمانبردارى واطاعت انجام شده باشند ، همچون پارهاى از فضيلتهاى شريف اخلاقى . همچنين انجام معصيت از سوى كسى كه جاهل به معصيت است ، هنگامى كه آن را به قصد اطاعت به جاى آورد ، خالى از حسن نخواهد بود ونيز صدور طاعت به قصد ستيزه وبازى تهى از زشتى وقبح نخواهد بود . « 1 »
--> ( 1 ) . علامه كبير قدس سره مطلب مهمى را در اينجا يادآور شدهاند و آن فرق گذاشتن بين معصيتى است كه از سرجهل و به انگيزه طاعت صورت پذيرد ، با طاعتى كه به قصد بازى با خدا و رياكارى با خلق او انجام مىگيرد . اين نكته بسى گرانقدر وارجمند است وعارفان بزرگ همواره پيرامون آن هشدار دادهاند و گاهى به زبان شعر وزمانى به زبان نثر به بيان اين مضمون پرداختهاند . مثلًا نشاط اصفهانى چنين مىگويد : « طاعت » از دست نيايد « گنهى » بايد كرد * در دل دوست به هر حيله رهى بايد كرد كه ظاهر شعر شايد براى كسانى كه با زبان عرفان و كلمات عارفان آشنايى كافى ندارند ، بسيار اعتراضانگيز باشد و يا برخى ازملحدان وغافلان و جاهلان ، معناى دل خواسته و هوسآلودهء خود را بر اين شعر تحميل كنند و يا برخى مغرضان و مخالفان عرفان كه از قبل تصميم به مخالفت جدى و آشتىناپذير با عرفان و اشعار و كلمات عرفا گرفتهاند ، آن را خلاف موازين شرعى قلمداد كنند . اما بهتر آن است كه پيش از هرگونه داورى به كلمات وبيانات امثال علامهء طباطبائى قدس سره در كتاب حاضر و حضرت امام خمينى در تأليفات گرانقدر وارزنده و كمنظيرشان همچون شرح دعاى سحر و مصباح الهدايه مراجعه كنند . و ضمناً نيز بدانند كه ما دستور اكيد شرعى داريم كه مادامى كه مىتوان محمل صحيحى براى سخنان اشخاص - مخصوصاً مؤمنين - يافت ، نبايستى به دنبال عيبجويى و پيدا كردن ضعف و زشتى در سخنان آنان رفت . اگر آن دستور اسلام است ، اين نيز دستور اسلام است . « حمل به صحت كردن » و محمل و وجه صحيحى براى سخنان ديگران جستوجو نمودن نيز از دستورهاى مهم و سودمند اخلاقى اسلام است . اگر شخصى غرض نداشته باشد بايستى به تمامى دستورهاى اسلام گردن نهد و در مقام عمل از آنها تبعيت و پيروى كند . خواجه عبداللَّه انصارى در مناجاتنامه خويش مىگويد : نيكا ! آن معصيت كه تو را به عذر آرد ، شوما ! آن طاعت كه تو را به عجب آورد . يا در جاى ديگر مىگويد : من آن طاعت نخواهم كه « عجب » آورد ، بنده آن گنهم كه « عذر » آورد . يا در جاى ديگر مىگويد : من آن طاعت نخواهم كه « عجب » آورد ، بندهء آن گنهم كه « عذر » آورد . آرى ، طاعتى كه عجب آورد - عجبى كه شرك است - آن اطاعت ، ارزش خواستن ندارد بلكه طاعتى ، طاعت است كه « قرب » بياورد وزمينه ساز طاعت ، دل شكسته داشتن وذلت وفقر خود را ديدن است . انسانى كه عجب به عمل خويش دارد هيچ گاه به درگاه خداوند ، « عذر » نمىآورد و تا « عذر » نياورد به « قرب » نمىرسد . فَافهم و تأمل ! پس بيان بلند علامهبه معناى « جواز گناه » نيست . حاشا كه آن بزرگ بخواهد گناه كردن را جايز و روا بشمارد بلكه درمقام تبيين وتوضيح آثار اعمال وعبادات آدمى است . تيغ سزاست هر كه را فهم سخن نمىكند ! قريب به مضمون فوق پيرامون مطلبى كه ذكر شد تقريباً در آثار اكثر عارفان بزرگ ديده مىشود وعجبى هم نيست چه به قول حافظ : در كوى ما شكسته دلى مىخرند و بس * بازار خود فروشى از آن سوى ديگر است ! قصد از اين توضيح صرفاً تنبه دادن ويادآورى به خوانندگان سخن سنج ونكته دان بود و بس . خوانندگان علاقهمند را دعوت مىكنيم كه براى توضيح بيشتر به كتاب مستمسك العروة الوثقى تأليف مرجع فقيد مرحوم آيةاللَّه حكيم رحمه الله ، ج 1 ، ص 391 ، مراجعه نمايند